سرزمینِ گربههای کیوت؛ جایی که هر روز، روزِ گربهست. اینجا پر از خرخر، پنجههای صورتی و نازهای بیپایانه. 🎀
چشماش دنبالِ موس یا انگشتت میگردن! 👀
عضو شو، نشان و سطحت رو جمع کن، و با یه نفرِ دیگه یه پیشی رو با هم بزرگ کنین.
هر بار که پنبه رو ناز کنی، یک امتیازِ پیشی میگیری. ببین کجای جدولی!
رقیبها امتیازشون ثابته و تقلب هم نمیکنن. برخلافِ بعضیا. 😼
چیزهایی که گربهها رو از چیزی که هستن هم کیوتتر میکنه.
وقتی یه گربه بهت آروم پلک میزنه، یعنی «دوستت دارم». تو هم آروم پلک بزن تا جوابش رو بدی!
گربهها روزی حدود ۱۶ ساعت میخوابن؛ یعنی بیشترِ عمرشون رو توی رؤیای ماهی و پروانهن.
خرخر گربه فرکانسی بین ۲۵ تا ۱۵۰ هرتز داره؛ صدایی که آرامش میده و میگن حتی به ترمیم استخوان کمک میکنه.
سبیلهای پیشی دقیقاً همعرضِ بدنشن؛ یه خطکشِ پشمالو برای رد شدن از جاهای باریک.
پیشیها ۹۵.۶٪ ژنشون رو با ببرها مشترکن؛ همون غریزهی کمین کردن و شکار که تو خونهتون به شکلِ حمله به جوراب دربیاد.
گوشهای گربه هرکدوم مستقل میچرخن و صداهایی تا ۶۴٬۰۰۰ هرتز رو میشنون؛ آدمها فقط تا ۲۰٬۰۰۰ هرتز میشنون. یعنی خیلی قبل از تو صدای بازشدنِ کیسهی غذا رو شنیده.
گربهها میتونن تا ۴۸ کیلومتر در ساعت بدوئن؛ یعنی توی یه مسابقهی ۲۰۰ متری از سریعترین انسانِ دنیا هم جلو میزنن.
گربهها موقعِ سقوط از ارتفاع، بدنشونو مثلِ چتر باز میکنن و خیلی زودتر از حیوونای بزرگتر به سرعتِ ثابت میرسن؛ برای همینه که خیلی وقتا سالم فرود میان.
میگن آیزاک نیوتون از بس گربههاش درِ اتاقش رو برای بیرونرفتن چنگ میزدن، دوتا سوراخ توی در ساخت؛ یکی برای گربهی مادر، یکی برای بچهگربهها. اولین دربِ گربهی تاریخ!
یه گربهی نارنجی به اسمِ استابز، ۲۰ سال تمام (بدونِ رقیب!) شهردارِ افتخاریِ یه شهرِ کوچیک تو آلاسکا بود؛ از ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۷.
بینیِ هر گربه یه الگوی چروکِ منحصربهفرد داره، درست مثلِ اثرانگشتِ آدم؛ هیچ دو گربهای بینیِ یکسان ندارن.
گربهها اصلاً ژنِ چشیدنِ طعمِ شیرین رو ندارن؛ برای همینه که به کیک و بستنی محل نمیذارن، هرچقدرم اصرار کنی.
گربهها بیشترِ عمرشون فقط برای حرف زدن با آدما میو میکنن؛ بینِ خودشون بیشتر با بو و زبونِ بدن حرف میزنن. این میوهای ناز مخصوصِ ماست!
گربهها ۲۳۰ تا استخون دارن، درحالیکه ما آدما فقط ۲۰۶ تا داریم؛ برای همینه که میتونن اینقدر پیچوتاب بخورن و از جاهای غیرممکن رد شن.
خمیر زدن با پنجه از وقتیه که بچهگربه بوده و برای شیر خوردن این کارو میکرده؛ الان فقط برای حسِ خوب و آرامش انجامش میده.
پشتِ چشمِ گربه یه لایهی آینهمانند هست که نور رو دوباره منعکس میکنه؛ برای همینه که تو تاریکی چشماشون میدرخشه و شبا شیش برابرِ ما میبینن.
گربهها حدودِ ۱۰ هزار سال پیش تو هلالِ حاصلخیز خودشون تصمیم گرفتن با آدما زندگی کنن؛ اومدن دنبالِ موشایی که تو انبارِ غله بودن و ماییم که عاشقشون شدیم، نه برعکس!
خیلی از گربههای بالغ نمیتونن شیرِ گاو رو خوب هضم کنن و بهشون دلدردی میده؛ اون تصویرِ کلاسیکِ گربهای که شیر میخوره، بیشتر افسانهست تا یه رژیمِ سالم!
بیشترِ گربههای نارنجی نر هستن، چون ژنِ رنگِ نارنجی رو کروموزومِ X حمل میکنه؛ یه گربهی نارنجیِ ماده انگار برندهی لاتاریِ ژنتیکه.
قلبِ گربه تقریباً دو برابرِ سریعتر از قلبِ آدم میزنه؛ حدودِ ۱۴۰ ضربه در دقیقه، انگار همیشه یهکم هیجانزدهست.
گربهها میتونن تا ۶ برابرِ طولِ بدنشون بپرن بالا؛ اگه یه آدم به همون نسبت میپرید، میتونست از رو یه ساختمونِ سهطبقه بپره.
نیکولا تسلا نوشته بچه که بود، یه شبِ تاریک پشتِ گربهاش «ماچاک» رو نوازش کرد و یه رگبار جرقه زیرِ دستش روشن شد. همونجا پرسید «پس طبیعت هم یه گربهی غولپیکره؟» و یه عمر دنبالِ برق رفت.
سالِ ۱۹۶۳ فرانسه گربهای به اسمِ «فلیست» رو به فضا فرستاد؛ چند دقیقه بالا رفت، بیوزنی رو تجربه کرد و سالم برگشت. تا امروز تنها گربهای که به فضا رفته، همونه.
استخوانِ ترقوهی گربه به هیچ استخوانِ دیگهای وصل نیست و آزادانه توی عضلهها شناوره؛ برای همین شونههاش جمع میشن و از هر سوراخی که سرش توش جا شه، رد میشه.
مسنترین گربهی ثبتشدهی دنیا «کریم پاف» بود که ۳۸ سال و ۳ روز زندگی کرد؛ یعنی نزدیک به سه برابرِ عمرِ معمولِ یه گربه.
گربهها فقط از کفِ پنجههاشون عرق میکنن؛ برای همینه که تو روزهای گرم یا موقعِ استرس، ردِّ پنجههای نمناک روی زمین جا میذارن.
گربه دقیقاً زیرِ دماغِ خودش رو نمیبینه. برای همینه که غذا رو میذاری جلوش و انگار گمش میکنه — با بو و سبیل پیداش میکنه، نه با چشم.
گربهها یه پلکِ سومِ نازک دارن که از گوشهی چشم بیرون میاد و مثلِ برفپاککن چشم رو تمیز و محافظت میکنه. اگه وقتی کاملاً بیداره دیدیش، یعنی حالش خوب نیست.
ارنست همینگوی یه گربهی ششانگشتی هدیه گرفت و امروز حدودِ ۶۰ تا از نوهنتیجههاش توی موزهی خونهاش در فلوریدا زندگی میکنن؛ خیلیهاشون هنوز انگشتِ اضافه دارن.
گربهها مثلِ شتر و زرافه راه میرن: اول هر دو پای سمتِ راست، بعد هر دو پای سمتِ چپ. برای همینه که راه رفتنشون اینقدر نرم و بیصدا بهنظر میرسه.
وقتی گربه یه چیزی رو بو میکنه و بعد دهنش نیمهباز میمونه، داره از یه اندامِ مخصوص توی سقفِ دهنش (اندامِ جیکوبسون) استفاده میکنه؛ یعنی داره بو رو میچشه، نه اینکه ازت بدش اومده باشه.
بیستوششتا قلب کوچولوی پشمالو — موس رو ببر روشون تا ذوق کنن!
پنجتا سؤال، و بالاخره میفهمی کدوم پیشیِ محلهای. صادق باش، پنبه داره نگاه میکنه.
گویِ جادویی رو تکون بده تا بگه امروز روحِ کدوم پیشی توی وجودته!
توتفرنگی هم میو رو به فارسی برمیگردونه، هم حرفِ تو رو به گربهای. جهتشو انتخاب کن!